تبلیغات
انجمن علمی بانكداران - بانک یک بنگاه اقتصادی است بسوی دموکراسی
بانک یک بنگاه اقتصادی است بسوی دموکراسی | عمومی ,
بانک موفق و موثر  حتی از حزب هم برای دموكراسی ضروری‌تر است. جامعه مدنی بدون بخش خصوصی معنا ندارد. جامعه باز بدون اقتصاد آزاد معنا ندارد. كاش به جای این خیل مدعیان دموکراسی و حمایتگران احمدی نژاد خاتمی و ....  جمعی از تاجران عاشق سرمایه‌داری داشتیم. شاید آن روز دموكراسی را نه در كتاب‌ها كه در خیابان‌ها احساس می‌كردیم. در محل کار می داشتیم و در تمام کارخانه ها  بخوانید مقاله قوچانی را  در این باره

محمد قوچانی :

دشمن تجدد در ایران دولت است نه سنت

روشنفكران ایرانی همه بحران‌های عصر جدید را به شكاف «سنت و تجدد» فرومی‌كاهند و همه نزاع‌های سیاسی و اقتصادی معاصر از نبرد «استبداد و آزادی» تا جدال «انحطاط و توسعه» را برآمده از آن شكاف‌ها درمی‌دانند و چنان نظریه‌پردازی می‌كنند كه گویی سنت اسم مستعار استبداد و انحطاط و تجدد نام دیگر آزادی و توسعه است و این نكته را از نظر دور می‌دارند و از آن غفلت می‌كنند و خویش را به تغافل و تجاهل می‌زنند كه دیكتاتوری مدرن از استبداد سنتی بسی دهشتناك‌تر است همچنان كه هیتلر و استالین از نرون و آتیلا ستمكارتر بودند و آلمان نازی و شوروی سوسیالیستی از ایران و روم باستان ظالمانه‌تر. با وجود این براساس همین شكاف است كه دوگانه‌های سیاسی «راست و چپ» شكل می‌گیرد و راست نماد سنت و سنت نماد استبداد و انحطاط و چپ مظهر تجدد و تجدد مصداق آزادی و توسعه می‌شود. نزاع اصلی اما جای دیگری است، نزاعی كه شاید فرعی قلمداد شود اما به باور ما دست‌كم در عصر جدید نسبت به شكاف سنت و تجدد مهم‌تر و موثرتر در تعیین سرنوشت انسان ایرانی بوده است چه از یكصد سال قبل با پیروزی نهضت مشروطه، ایران «رسما» وارد عصر مدرن شد و شكاف سنت و تجدد حداقل در صورت سیاسی خویش به سود تجدد خاتمه یافت و حتی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ جز آنكه به این تجددخواهی رنگ و لعاب دینی و اسلامی بدهد قدمی در راه احیای سنت برداشته نشد. این‌گونه است كه سخن گفتن از نزاع سنت و تجدد هم ملال‌آور است و هم نادرست. ملال‌آور كه حرف نو زدن در این زمینه تقریبا غیرممكن است و نادرست كه به نظر می‌رسد مهم‌ترین مشكل جامعه ایرانی در راه مدرن‌شدن نه سنت كه دولت است. همان دولتی كه ظاهرا مدرن است اما واقعا با مدرنیته می‌جنگد و شگفتا كه روشنفكران ایرانی به مثابه پیامبران مدرنیته همواره در صد سال گذشته در كار تقدیس نهاد دولت بوده‌اند و حتی زمانی كه با دولت وقت جنگیده‌اند، در دل آرزوی جانشینی دولت حالیه را می‌پرورانند. دولت مدرن اسطوره روشنفكران معاصر ایران است. چو مشروطه پیروز و تفرقه حاكم شد اول رویای روشنفكری ایرانی غلبه بر این تفرقه بود و لاجرم پناه بردن به دولتی چون دولت پهلوی كه مصداق دولت مطلقه بود و اگرچه دیكتاتوری بود اما دیكتاتوری مدرن بود. نسل مهمی از روشنفكران ایرانی همچون محمدعلی فروغی و علی‌اكبر داور و سیدحسن تقی‌زاده و نیز رجالی تجددخواه چون تیمورتاش به صف نظریه‌پردازان و مدیران دولت پهلوی پیوستند و آن را تحكیم كردند. گروهی دیگر از روشنفكران ایرانی نیز در زمره ۵۳ نفر قرار گرفتند و مبلغ الگوی دولت شوروی شدند. در عصر رضاشاه دو جناح راست و چپ روشنفكری ایران روبه سوی دو الگوی جهانی داشت: جناح راست دولت آلمان نازی را تبلیغ می‌كرد و جناح چپ دولت شوروی سوسیالیستی را. جناح راست مدافع ملی‌گرایی افراطی و نظامی‌گری حرفه‌ای بود و جناح چپ مبلغ چپ‌گرایی انقلابی و توده‌گرایی اعتقادی ولی هر دو عاشق دولت‌گرایی بودند همچنان كه فاشیسم و كمونیسم در جهان غرب در یك نقطه به هم می‌رسیدند و آن نقطه همین دولت‌گرایی بود. دولت‌گرایی، ایدئولوژی غالب عصر جدید به ویژه در ایران مدرن است و نه فقط از سوی دولت‌ها كه از سوی مخالفان دولت‌ها تبلیغ و ترویج می‌شود. رضاشاه در ایران پس از مشروطه كارخانه و مدرسه و عدلیه و بلدیه و مدرنیته ساخت و به همین سبب از سوی حامیان سلطنت پهلوی و گاه از سوی روشنفكران و عامیان ستوده شده است اما كسی به یاد نیاورده كه او كارخانه دولتی و مدرسه دولتی و عدلیه دولتی و بلدیه دولتی و مدرنیته دولتی ساخته است و این نقض غرض مدرنیته (حداقل مدرنیته آزادیخواهانه) است. بلدیه (شهرداری) و عدلیه در جهان غرب اجزایی از ساخت قدرت هستند كه از هسته مركزی قدرت فاصله دارند و اصولا برای نظارت بر قوه مجریه و اساس نهاد دولت برپا شده‌اند اما حتی نهاد پارلمان در عصر رضاخان دولتی شد و وكیل‌المله‌ها، وكیل‌الدوله شدند. مدرسه و كارخانه هم كه از عصر ناصری نهادهای وارداتی بودند در عصر پهلوی از حمایت كامل دولتی برخوردار شدند و روشنفكر و بورژوازی دولتی پرورش می‌دادند. در مقابل این نهادهای ملی بودند كه سركوب می‌شدند و مهم‌ترین نهاد ملی بازار بود. بازار در ایران ماقبل مدرن نهادی ارجمند بود. گرچه اقتصاد ایران در دوره طولانی انحطاط ایران فاقد مازاد تولید بود و به صورت اقتصادی معیشتی اداره می‌شد اما بازار در زمره اولین نهادهای جامعه ایران بود كه معنای توسعه‌نیافتگی را فهمید. تاریخ تجدد ایران را اغلب به تاریخ روشنفكران متجدد تلخیص كرده‌اند غافل از آنكه پیش از روشنفكران این تاجران بودند كه غرب را دیدند و معنای توسعه را فهمیدند و در حسرت ترقی سوختند و البته سودای رقابت با غرب را در سر پروراندند كه رقابت همان تجارت است. همین میل به تولید و رقابت با كمپانی‌های خارجی بود كه در ترغیب میرزای شیرازی به تحریم توتون و تنباكو فرآوری‌شده توسط كمپانی انگلیسی به كار آمد و مانع از استعمار ایران به دست انگلیس شد و همین بازار ملی بود كه در برابر تنبیه یك تاجر تهرانی از سوی دولت استبدادی سنگ بنای قیام مشروطه را نهاد و همین بازار ملی بود كه خرج نهضت ملی‌شدن صنعت را داد و از محمد مصدق دفاع كرد. نهاد بازار بود كه از دل خود حاج‌امین‌الضرب را پدر صنعت ایران ساخت و تكنولوژی برق را به ایران آورد. اما روشنفكران و دولتمردان چه بر سر بازار آوردند؟ همه دولت‌ها در برابر دكان بازاریان دكان‌های دیگری برپا كردند. فروشگاه‌های زنجیره‌ای ساختند. قیمت‌ها را تعدیل و تعذیر كردند. خود تاجر شدند و تجارت كردند. خود كارخانه‌دار شدند و صناعت كردند و روشنفكران نیز بازار را تحقیر و دولت را تقدیس كردند. بازار به تدریج نماد حرص و آز شد. بازاریان سرمایه‌داران زالوصفت و خونخوار خلق خوانده شدند. در رمان‌ها، ‌فیلم‌ها و مقاله‌ها و كارتون‌های مطبوعاتی چهره‌های منفی از آن بازاریان شد. در خواستگاری‌ها و پیوندهای خانوادگی وصلت با دختران بازاری دور از صفات روشنفكری وصف شد. تعابیری چون «حاجی‌بازاری» در رده عبارات تحقیر و تخفیف قرار گرفت و كارمندی دولت تشویق شد. در حكومت پهلوی دوم با تاسیس شركت ملی نفت و سرازیرشدن پول نفت به حساب دولت، دولت به ثروتمندترین و سرمایه‌دارترین نهاد جامعه ایرانی تبدیل شد. به تدریج ادارات دولتی با استخدام ده‌ها هزار كارمند طبقه اجتماعی جدیدی را به وجود آوردند كه نه تنها همچون بازاریان و تاجران در معرض خطر ورشكستگی نبودند بلكه با بیمه تامین اجتماعی آینده‌ای روشن داشتند. نه باید برای سود فزون‌تر جان می‌كندند و نه نگران ورشكسته‌شدن بودند. روشنفكران نیز از دل همین بورژوازی دولتی برمی‌خاستند. نمادهای دولت‌سالاری در عصر جدید را می‌توان چنین برشمرد: اول ـ شركت ملی نفت كه از دل آن روشنفكران بسیاری از ابراهیم گلستان تا نجف دریابندری برخاستند و مجله‌ها و مقاله‌ها و فیلم‌های بسیاری با پول شركت ملی نفت منتشر شد، دوم ـ شركت ایران‌خودرو كه نماد و مظهر صنعت دولتی ایران بود و پیكان خودرو مایه رفاه طبقه متوسط آن و سوم ـ كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كه بسیاری از روشنفكران ایرانی، حتی چپ‌گرایان از دل آن برخاستند. این گونه بود كه كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان زیرنظر فرح پهلوی داستان ماهی سیاه كوچولو اثر صمد بهرنگی را چاپ می‌كرد كه در آن به روشنی سقوط حكومت سلطنتی ترویج شده بود و این تناقض روشنفكری عصر پهلوی بود چه در صورت روشنفكران دولت‌ستیز و چه در شكل روشنفكران دولت‌پرست كه مخالفان دولت پهلوی هم سودای دولت‌گرایی از نوعی دیگر را در سرمی‌پروراندند. با پیروزی انقلاب اسلامی این دولت‌گرایی تشدید شد. اگر در گذشته روشنفكران لائیك به دولت پهلوی آغشته شده بودند اكنون روشنفكران مسلمان دولت اسلامی را از خود می‌دانستند. ده‌ها نهاد دولتی برای حمایت از هنر و اندیشه دولتی به وجود آمدند. حوزه هنر و اندیشه اسلامی كه قصد داشت نگاهی دینی به هنر را پرورش دهد زیرمجموعه حاكمیت شد. بنیاد فارابی سكاندار سینمای ملی شد. موسسات بزرگ مطبوعات دولتی شدند و دولت موسسات جدید مطبوعاتی دولتی به وجود آورد. دولت جدید چنان پشت ماهیت انقلابی خود پنهان شده بود و مردمی‌بودن خود را به رخ می‌كشید كه حقیقت دولتی بودن آن مغفول قرار گرفت و سرشت آن را متفاوت از ذات دولت تصور كردند كه اگر همه دولتی بد باشد وغاصب و ظالم چون این دولت انقلاب است و اسلامی پس مسلمانان و انقلابیون می‌توانند آن را حتی در عصر غیبت همچون دولتی موقت اما عادل بپذیرند و این همان تجدیدنظر اساسی در نظریه سیاسی شیعه بود. شكاف «دولت ـ بازار» به عنوان شكافی بنیادی زمانی به قرائنی دیگر از شكاف «تجدد و سنت» بدل می‌شود كه تصور درستی از نظریه سیاسی شیعه داشته باشیم: شیعیان اگرچه معتقد به نظریه دولت دینی‌اند و تئوری امامت مصداق این نظریه است اما به دلیل اعتقاد به اندیشه عینیت و آرمان مهدویت بخش عمده‌ای از تاریخ را عملا در وضعیت بی‌دولتی سپری می‌كنند. در واقع نظریه سیاسی شیعه تنها زمانی درك می‌شود كه فهمی همزمان از دو نظریه امامت و مهدویت داشته باشیم. براساس این فهم میان امامت امام یازدهم و امام دوازدهم فاصله‌ای طولانی وجود دارد كه در آن مشروعیت حكومت و عدالت حاكمیت از هر حكومت و حاكمی سلب می‌شود و تنها با نیابت خاصه یا عامه پرهیزكاران و فقیهان عادل است كه امكان استقرار حكومت وجود دارد. حكومت در این زمان شری ضروری است كه در غیبت امام عصر برعهده نایبان امام مهدی قرار می‌گیرد و چون امكان استقرار حكومت این نایبان در بخش عمده‌ای از تاریخ (تا ۳۰ سال قبل) وجود نداشته است بنابراین اكثر حكومت‌های پس از امام یازدهم بلكه همه آنها غاصب و جائر هستند و علمان و فقها یا باید از این حكومت‌ها دوری كنند یا با تقوا و تقیه و تضحیه خویش از ظلم و جور آنها بكاهند. این تئوری كه تا حدود زیادی به نظریه‌های آنارشیستی نزدیك است نوعی دولت‌ستیزی را در فقه سیاسی شیعه به وجود می‌آورد كه با كمال جرات باید آن را به سود آزادیخواهی دانست. تحقیر دولت‌های عصر غیبت و تخفیف آنها به غاصبان حق امام عصر و تحدید آنها به حكم حاكم شرع و اینكه فقها حاكمان اصلی‌اند و پادشاهان تنها به نصب فقیهان می‌توانند حاكم شوند همه سبب می‌شود قدرت دولت سنتی در ایران مطلقه نشود. دولت‌های سنتی ایران (به‌طور مشخص دولت صفویه و دولت قاجاریه) همواره سعی داشتند در برابر فقها پا را از گلیم خود درازتر نكنند. این بدین معنا نیست كه دولت‌های مذكور عادل بودند یا هیچ ظلم و ستمی روا نداشته‌اند اما مظالم آن دولت‌ها بیش از آنكه به دولت بودن آنها بازگردد به نظریه‌های حاكم بر جامعه بازمی‌گشت. دولت پهلوی ظالم بود ظلم آن دولت در نحوه اجرای قوانین حاكم بود. آنجا كه از قانون عدول می‌كرد یا قانون ظالمانه می‌گذارد یا سعی می‌كرد قانون را دور بزند. دولت قاجاری هم ظالم بود، ظلم آن اما در بی‌قانونی آن بود. جایی كه قانون وجود نداشت. در دولت‌های سنتی ایران اندیشه سیاسی چندان رشد نكرده بود كه قانون مدرن نوشته شود و قانون سنتی نیز بر اندیشه سنتی متكی بود. كشتن اقلیت‌های دینی یا جنایات دربار پادشاهی یا ناشی از انسان‌شناسی قوانین سنتی در ایران بود یا در اثر بی‌قانونی. اگر در دولت صفوی اهل سنت را می‌كشتند یا تحقیر می‌كردند این تنها دولت نبود كه به این كار دست می‌زد جامعه نیز مدافع این كار بود اما در دولت پهلوی كشتن مخالفان سیاسی عدول از قانون بود؛ قانونی كه دولت و ملت هر دو به درست بودن آن آگاه بودند. در مقابل این دو نوع ظلم مخالفانی نیز وجود داشتند. مخالفان مظالم دولت‌های جدید روشنفكران بودند و مخالفان مظالم دولت‌های سنتی فقیهان. روشنفكران اما چون خود سر در دامان دولت داشتند نمی‌توانستند چندان ساز مخالف بزنند. آلترناتیو آنها در برابر دولت وقت دولتی دیگر بود. آنها مشكل دولت را در  حاكمیت آن می‌دانستند نه در اصل آن و ذات دولت. اما فقها ذات دولت سنتی را نشانه رفته بودند. آنها برخلاف روشنفكران كارمند دولت یا آلترناتیو دولت نبودند. آنها به دلیل اعتقاد به اصل غیبت اصولا نهاد دولت را قبول نداشتند و اگر از باب اضطرار دولت‌های صفوی یا قاجاری را تایید می‌كردند در واقع به عنوان نایب‌عام امام زمان روسای دولت‌ها را به مقام ریاست و سلطنت منصوب و از جایگاهی فراتر نسبت به سلطنت و دولت برخورد می‌كردند. در مقابل روحانیت شیعه به‌ویژه در عصر قاجاریه به تقویت جامعه مدنی سنتی در برابر دولت سنتی پرداختند. دولت صفوی با ادغام شریعت و سیاست سعی كرد روحانیت و دولت را ادغام كند. این امر تنها در عصر شاه اسماعیل صفوی كه هم‌ شاه بود و هم مرشد، محقق شد. اما شاهطهماسب خود را نیازمند نیابت از سوی محقق كركی دید و شاهعباس چنان عرفی شاهی می‌كرد كه طالب مقام شرعی نشد اما وجود سمت شیخ‌الاسلامی و انتصاب آن از سوی شاه صفوی تلاش مداومی بود كه در عصر صفوی برای ایجاد روحانیت دولتی صورت می‌گرفت؛ اقدامی كه هرگز كامیاب نشد و در عصر قاجار با تضعیف نهاد سلطنت و قدرت گرفتن نهاد  روحانیت استقلال شریعت از سیاست محقق شد و كار به جایی رسید كه فقها به شاهان نیابت در سلطنت یا فرماندهی جهاد با روسیه را می‌‌دادند. همین استقلال روحانیت از سلطنت بود كه میرزای‌شیرازی را قادر ساخت فتوای تحریم تنباكو را بدهد و او پیش از مهاتما گاندی فرمان نافرمانی مدنی بدهد و پیش از سران انقلاب‌های مخملی رهبری انقلابی مخملی را برعهده گیرد. همین جامعه مدنی سنتی بود كه با پیكر اندام‌وار و سلسله مراتبی خود فرمان میرزای‌شیرازی را از سامرا تا دارالخلافه تهران و از خانه میرزا تا دربار پادشاه شنید و همسر شاه، قلیان را از لب شاه برچید. پاسخ همسر ناصرالدینشاه به او درباره این نافرمانی مدنی شنیدنی است و حتی اگر واقعی نباشد باید آن را اختراع كرد تا همچون داستانی نهادی واقعیت روابط سیاسی را در عصر سنت ایرانی نشان دهد. آنجا كه همسر ناصرالدینشاه به او می‌گوید همان كسی كه مرا بر تو حلال كرد این قلیان را بر تو حرام كرده است و این رابطه منطقی میان فقه سنتی و حكومت سنتی بود؛ رابطه‌ای كه حقوق مدرن و حكومت مدرن فاقد آن هستند. میرزای‌شیرازی چون مواجب‌بگیر دولت نبود، چون از پول نفت یا بودجه دولت ارتزاق نمی‌كرد، چون متكی به سهم امام و وجوه شرعیه بود می‌توانست علیه پادشاه فرمان دهد و از فرمانش به این دلیل اطاعت می‌شد كه با بستهشدن بازار ایران امكان هرگونه حیات اقتصادی از جامعه و حكومت سلب می‌شد و نه فروشگاه دولتی وجود داشت و نه پولی در خزانه دولت بود كه بتوان با آن اسلحه بخرد و ملت را سركوب كند. همین نهاد بازار بود كه در عصر مشروطه هزینه مبارزه را تامین می‌كرد و با مقاومت منفی و مبارزه مدنی و اعتصاب توانست حكومت‌های مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه را وادار به تمكین و نظام سیاسی ایران را از مطلقه به مشروطه تبدیل كند. جمع میان نظریه سیاسی شیعه و توان اقتصادی بازار راز همه فعالیت‌های سیاسی روحانیت ایران در عصر جدید است. آیت‌الله طباطبایی، آیت‌الله بهبهانی و آخوندخراسانی در رهبری نهضت مشروطه به دنبال استقرار حكومت روحانیت نبودند چرا كه آنان نفس دولت در عینیت را به دور از عدالت می‌‌دانستند اما همان گونه كه میرزای نائینی تحلیل كرده است حكومت مشروطه در مقابل حكومت مطلقه مفاسد كمتری داشت و به همین دلیل آن فقیهان بزرگ مشروطه را بر مطلقه ترجیح می‌دادند و آن را در عصر عینیت مقدمه بهتری برای استقرار حكومت امام زمان می‌دانستند. مقام مرجعیت شیعه در این زمان نیز مقام نظارت بود. نه‌تنها شیخ‌فضل‌الله نوری خواستار نظارت فقها بر پارلمان بود بلكه امام خمینی نیز در كشف‌‌الاسرا پیشنهاد استقرار مجلسی از فقها در كنار مجلس شورا را داد كه مقام آن نظارت بود و نه حكومت. آیت‌الله بروجردی در عصر خود این شأن را شخصا برعهده گرفت و با ظهور امام خمینی و تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی مقام مرجعیت به ولایت فقیه تبدیل شد كه این مقام نیز در آن قانون جایگاهی فراتر از دولت داشت. فقیه در نظریه سیاسی شیعه نه پادشاه است و نه نخست‌وزیر. مقام فقیه نیابت است و نظارت بر دولت تا دولت‌های عصر غیبت از حدود شریعت و عدالت خارج نشوند. روحانیت به مدد بقایای همین بازار توانست حكومت پهلوی را ساقط كند اما خود به نهاد بازار وفادار نماند. با وجود تلاش‌های جناح سنتی روحانیت برای حفظ نهاد بازار در آغاز انقلاب اسلامی، روشنفكران اسلامی و برخی روحانیان انقلابی چنان با نظریه‌های جدید بر نهاد بازار حمله بردند كه آن را از توان انداختند. دولت‌گرایی چنان در روشنفكران نفوذ كرده بود كه این تئوری را به برخی روحانیان نیز سرایت دادند و دولت‌گرایی كه تا آن زمان مفهومی غربی تلقی می‌شد اسلامی شد. روشنفكران غیرمذهبی مفاهیم لنینی دولت‌گرایی را به روشنفكران مذهبی آموزش دادند و آنان را بدین باور رساندند كه تنها راه سیاست‌ورزی به دست آوردن دولت است. تسخیر دولت غایت سیاست است و این گونه شد كه طی یك دهه (۷۰-۱۳۶۰) دولت‌گرایی صورتی دینی پیدا كرد، اتفاقی كه در مذهب شیعه بی‌سابقه بود. دولت‌گرایی در شكل جدید خود چنان قدرتی پیدا كرد كه حتی با پایان یافتن حاكمیت جناح چپ در جمهوری اسلامی لایه‌هایی از جناح راست دولت‌گرایی را به شكل جدیدی ادامه دادند و بار دیگر در برابر دكان‌های بازار سنتی دكان‌های بازار جدید برپا شد. فروشگاه‌های زنجیره‌ای قوتی دوباره گرفتند و بازار ملی بیش از پیش تحقیر شد. كار به جایی رسید كه حتی مدرسه‌های دینی از بودجه دولتی بهره‌مند شدند و مالیات‌های شرعی در برابر مالیات عرضی رنگ باختن.مقاله و مقالات

سخنان فقیهانی چون آیت‌الله شاهرودی در دفاع از سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد یادآور سنت فقه شیعه در مرزبندی با نهاد دولت است. ظهور دولت‌گرایان جدید در ایران (حتی اگر از ناحیه راستگرایان افراطی باشد) اقدامی است كه فقیهان شیعه نمی‌توانند آن را بپذیرند. نهاد دولت در ایران قرار بود تنها در عصر غیبت به اداره امور جامعه بپردازد نه آنكه متكفل دنیا و آخرت ملت شود. دولت (حتی اگر اسلامی باشد) در شیعه مقدمه‌ای بر دولت آرمانی است كه در عصر ظهور امام مهدی تاسیس می‌شود. از این رو در فقه شیعه اصل بر تقویت نهادهای غیردولتی است. مخاطب رساله‌های عملیه «فرد» است نه دولت، اصل «مالكیت» است نه «محدودیت» حوزه‌ها و مدارس دینی متكی به وجوهات شرعیه هستند نه مالیات و نفت دولت متولی تقسیم ثروت در جامعه نیست، مسوول تعیین قیمت نیست. قیمت تابعه قواعد عرضه و تقاضاست، تابع تولید و مصرف و دولت تنها نگاهبان رعایت قاعده است و قانون؛ قانونی كه از فقه شیعه الهام می‌گرفت و روحانیت واضع آن و در حقیقت مدافع استقلال خویش بود.محمد قوچانی

روشنفكری ایرانی شرط استقرار تجدد در ایران را بر گذار از سنت می‌داند. گذار از سنت ایرانی و اسلامی شاید بتواند تجدد غربی را برای جامعه ایرانی به ارمغان آورد اما الزاما آزادی یا برابری را مستقر نمی‌كند. آزادی آن است كه جامعه بتواند دولت را تغییر دهد و این قدرتی است كه در صد سال تاریخ مدرنیته ایرانی از جامعه ایرانی سلب شده است. هرچه به گذشته سنتی خود نزدیك می‌شویم این مهم را ممكن‌تر می‌یابیم آن هم نه به دست روشنفكران كه به دست فقیهان و نیز بازاریان. روشنفكران ایرانی در صد سال گذشته با دمیدن در تئوری‌های توسعه دولتی نه تنها امكان توسعه ملی را از جامعه ایرانی سلب كرده‌اند بلكه امكان هرگونه تغییر را از آن گرفته‌اند. این همه كه در وصف دولت سخن گفته‌ایم درباره بازار سخن نگفته‌ایم. فراموش كرده‌ایم حق انتخاب اول در بازار باید به رسمیت شناخته شود و بعد در پارلمان. فراموش كرده‌ایم كه كارمندان یك دولت نمی‌توانند مخالفان آن دولت باشند. فراموش كرده‌ایم دولتی كه خرج ملت خود را می‌پردازد نمی‌تواند نافرمانی آنها را تحمل كند.

شكاف «دولت - بازار» مهم‌ترین شكاف تاریخ معاصر ماست كه نادیده گرفته شده است. بازار حتی از حزب هم برای دموكراسی ضروری‌تر است. جامعه مدنی بدون بخش خصوصی معنا ندارد. جامعه باز بدون اقتصاد آزاد معنا ندارد. كاش به جای این خیل روشنفكران مدهوش دموكراسی جمعی از تاجران عاشق سرمایه‌داری داشتیم. شاید آن روز دموكراسی را نه در كتاب‌ها كه در خیابان‌ها احساس می‌كردیم.


نوشته شده توسط arman در دوشنبه 18 شهریور 1387 و ساعت 09:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ آیا بانک مرکزی نظارتی بر بانکها دارد+ آیا ((ما)) میتواند بیمه ملت ایران باشد+ افزایش سرمایه بانکها+ ویژگی اعضای کمیته انضباطی تهران + آینده صنعت بانکداری و آینده بانک ها + استخدام و اخلاق حرفه ای + کمک به مردم پاکستان یا دور ریختن پول+ بانکداران موفق در آینده چگونه اند؟+ جایزه یا جهیزیه+ در بانکداری چه خبرها که نمی شنوی+ استاندارساز ی فرایند اعطای تسهیلات+ مقررات بیشتر برای بانک های بریتانیایی+ درحوزه سیاستهای پولی دولت چه كسی حرف اول + بخیلها به‌جای «كلیدر» دولت‌آبادی «دن آرام» شلوخوف را می‌خوانند. + چشم انداز 15 ساله

صفحات: