تبلیغات
انجمن علمی بانكداران - جنگ و صلح تمدنها
جنگ و صلح تمدنها | عمومی ,

محمد قوچانی  روزنامه نگار چیره دست ایرانی که همواره با ذهن مدلساز خویش خوانندگان را مجذوب خود نموده است این بار با ورود به عرصه نظریه پردازی ضمن بازآفرینی نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی راهبردهایی را پیشنهاد نموده است که در جای خود جالب است. او با بررسی نظریه هانتینگتون تحت عنوان جنگ تمدنها و نظریه خاتمی که در تقابل با این نظریه مطرح شده است تا حدودی عوامی چون مرا با این مباحث آشنا می کند.

نمیتوان بین این دونظریه یکی را انتخاب کرد  که ؛ 1) جهان در حال تبدیل شدن به دهکده ای یکسان و فراگیر است 2) جهان مملو از تمدن‌های متفاوت و گوناگونی خواهد بود كه هر یك ناگزیر است همزیستی با دیگر تمدن‌ها را بیاموزد اما قدر مسلم تا دهکده شدن جهان راه درازی در پیش است که باید طی شود. اما در غیاب نظریه پردازانی حد اقل مانند خاتمی باید راهی را که هانتینگتون پیش روی ما گذاشته است افتان و خیزان در نوردیم. البته باید بگویم که هدفم از این ورود به نظریه فوق رهیافتی اقتصادی از این جنگ است که به زودی آن را با شما در میان خواهم گذاشت.

 به هر تقدیر خلاصه ای از مقاله قوچانی را به عرض می رسانم که بر این اساس :  

مقاله ساموئل هانتینگتون ۱۴ سال پیش در زمستان  ۱۹۹۳میلادی (1372شمسی)  در مجله فارین افرز چاپ آمریكا منتشر شد و مدتی  بعد مجله در ایران آن را ترجمه و به نقد گذاشته شد . از همان آغاز روشنفكران ایرانی در نقد آن كوشیدند و سعی كردند مقاله ساموئل هانتینگتون را دمیدن در شیپور جنگ‌طلبی ایالات متحده آمریكا معرفی كنند. اولین نقد  را در ایران استاد زبان فارسی و ایران‌شناسی دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن نوشت و پس از چند سال با ورود روشنفكری چون سیدمحمد خاتمی به عرصه مبارزه سیاسی برای ریاست جمهوری مقاله هانتینگتون از كنج مجلات تخصصی علوم سیاسی بیرون آمد و به مقاله‌ای مشهور تبدیل شد. اما هانتینگتون چه گفته بود؟ و چرا این گفته او مهم قلمداد شده بود؟ و اصولا اهمیت شخص مولفه این نظریه/ مقاله چه بود؟ برای پاسخ گفتن به این پرسش مطابق معمول این مجموعه سرمقاله‌ها باید تاریخ نظریه او را مرور كنیم، تاریخی كه فراتر از دهه اخیر است:

 

۱-‌ تمدن غربی (اروپا و آمریكای شمالی) ۲-‌ تمدن اسلاو (روسیه و بخشی از اروپای شرقی) ۳-‌ تمدن كنفوسیوسی (چین و شرق دور) ۴-‌ تمدن اسلامی (خاورمیانه و شمال آفریقا) ۵-‌ تمدن لاتینی (آمریكای جنوبی و مركزی) ۶-‌ تمدن ژاپنی ۷-‌ تمدن آفریقایی هانتینگتون نبرد اصلی را از میان این هفت تمدن از آن دو جبهه تمدن غربی از یكسو و ائتلاف اسلامی – كنفوسیوسی از دیگر سو قلمداد می‌كرد كه آشكارا یادآور تاریخ نبرد آسیا علیه غرب بود و آن جمله جدل‌برانگیز را  نوشت كه جنجال ‌برانگیخت: «مرزهای اسلام خونین است.» اهمیت مقاله زمانی فزون‌تر شد كه اسامه‌بن‌لادن ظهور كرد و حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به وقوع پیوست. نبرد اسلام و غرب با فروپاشی ساختمان‌های دوقلوی نیویورك و نبرد طالبان شكل گرفت.

 نبردفرعی بین  تمدن غربی و تمدن اسلاو در صورت جنگ بالكان و نبرد صربستان رخ داد. روس‌ها حامی صرب‌ها شدند، مسلمانان مدافع بوسنیایی‌ها و غربی‌ها مدافع كراوت‌ها. در مینیاتور بالكان پای هیچ ایدئولوژی در میان نبود نه روس‌ها كمونیست بودند،‌ نه بوسنیایی‌ها اسلام‌گرا و نه كروات‌ها لیبرال. نبرد، جنگ تمدن‌ها بود. به تدریج منازعه روسیه و غرب در غیاب كمونیسم اشكال تازه‌ای به خود گرفت. ناتو تا مرز روسیه حركت كرد و انقلاب‌های رنگی حاشیه روسیه را در بر گرفت. جنگ تمدنی در اوكراین صورت آشكار به خود گرفت.به تدریج پیمان شانگهای براساس دو محور تمدنی اسلاو و كنفوسیوسی شكل گرفت و چین و روسیه این بار نه براساس ایدئولوژی كمونیسم بلكه به دلیل مشابهت‌های فرهنگی و تمدنی یا مغایرت‌های فرهنگی و تمدنی با غرب متحد هم شدند.

 چهارده سال پیش هانتینگتون در مقاله‌اش نوشته بود: «كره شمالی، ایران، عراق، لیبی و الجزایر… برای به دست آوردن… تسلیحات هسته‌ای تلاش می‌كنند.یك مقام بلندپایه ایرانی اعلام كرده است كه همه كشورهای مسلمان باید به تسلیحات هسته‌ای دست یابند و گزارش شده است كه در سال ۱۹۸۸ (1367شمسی) رئیس‌جمهور ایران برای گسترش جنگ‌افزارهای آفندی و پدافندی شیمیایی، بیولوژیكی و رادیولوژیكی دستورالعمل مستقیم صادر كرده است…» و این خبر هنوز در دستور كار غرب قرار گرفته است و همه كشورهای یادشده به ترتیب در اولویت غرب برای برخورد قرار گرفته‌اند. هانتینگتون به درستی پیش‌بینی كرده بود: «تلاش‌های غرب برای ارتقای ارزش‌های دموكراسی و لیبرالیسم در سطح جهان… باعث به وجود آمدن و التهاب تلافی‌جویانه از سوی دیگر تمدن‌ها می‌شود.» : «سودبرندگان اصلی گشایش‌های سیاسی در نظام‌های غربی جنبش‌های اسلامی بوده‌اند به طور خلاصه در كشورهای عربی دموكراسی غربی نیروهای سیاسی غرب‌ستیز را تقویت می‌كند.» و این همان چیزی است كه امروز در فلسطین اشغالی رخ می‌دهد (برآمدن حماس) و نیز پیش‌بینی كرده بود: «ساختار جمعیتی… روابط كشورهای اسلامی و غربی را پیچیده كرده است. رشد چشمگیر جمعیت در كشورهای عربی به‌ویژه در شمال آفریقا  باعث افزایش مهاجرت به اروپای غربی شده است… در ایتالیا، فرانسه، آلمان نژادپرستی رو به رشد است.» و این همان چیزی است كه در فرانسه سبب قدرت گرفتن افرادی چون ژان ماری لوپن و نیكلا ساركوزی شده است. در عین حال همه پیش‌بینی‌های هانتینگتون هم محقق نشد. در ایران سال‌ها پس از ظهور آنچه بنیاد گرایی اسلامی خوانده می‌شد مردی از اصلاح‌گرایان مذهبی به قدرت رسید كه ایران را تاغ مدتی  در نقطه مقابل اسامه‌بن‌لادن قرار داد. وی خود را مدافع گفت‌وگوی تمدن‌ها می‌دانست. در واقع غفلت هانتینگتون از كشورهایی چون ایران و تركیه پاشنه آشیل نظریه او درباره تمدن اسلامی است. هانتینگتون از آنجا كه تنها میل ایران به قدرت اتمی را دید و نیز ایجاد اتحادیه «اكو» را از سوی ایران و تركیه گامی در جهت اسلام‌گرایی قلمداد كرد، نتوانست تحولات درونی این دو كشور پیشرو در جهان اسلام را  ببیند. ظهور اصلاح‌ طلبان مذهبی در ایران به رهبری سیدمحمد خاتمی و سكولارهای مومن در تركیه به رهبری رجب‌طیب‌اردوغان حلقه مفقوده نظریه هانتینگتون است كه در رده‌بندی تمدن اسلامی به سه شاخه عرب، ترك و مالزیایی، شاخه آریایی این تمدن را نادیده گرفت. هانتینگتون همچنین با یكسان پنداشتن دو قاره اروپا و آمریكای شمالی و یكپارچه قلمدادكردن تمدن غربی نتوانست شكاف میان تمدن انگلوساكسون (آمریكا، انگلیس، استرالیا  و احتمالا كانادا) و تمدن ژرمن – فرانك (آلمان، فرانسه، هلند، بلژیك و دانمارك) را  پیش‌بینی كند، شكافی كه در جنگ عراق سر باز كرد و از دقت علمی نظریه هانتینگتون كاست. در عین حال دقت‌نظر هانتینگتون درباره جدایی آمریكای لاتین از جهان غرب در خور تحسین است چرا  كه امروزه این كشورها بلوكی رسما ضدآمریكایی – ضدغربی را سامان داده‌اند. اما جای هند در تئوری هانتینگتون خالی است همانگونه كه مقام ژاپن به عنوان تمدنی مستقل اغراق‌آمیز است و پیش‌بینی درباره تمدنی به نام آفریقا هم زودهنگام و شتاب‌زده.محمد قوچانی

استواری تئوری‌ هانتینگتون اما از آنجا سرچشمه می‌گیرد كه او نظریه خود را براساس تئوری‌های واقع‌گرایانه در علم سیاست بنا نهاده است. رئالیسم سیاسی هانتینگتون در برابر ایده‌آلیسم سیاسی فوكویاما قرار داد. همچنان كه ماركس و لنین اسیر ایده‌آلیسم بودند. دانشمندی چون هانتینگتون آرای خود را در بستری از نظریه‌های سنت‌گرایانه و واقع‌گرایانه سیاسی همچون هانس مورگنتا، ریمون آرون، هنری كسینجر، جورج كنان و آلفرد ماهان قرار داده است. ........

‌ «اخلاق حاكم بر رفتار كشورها تابعی از قدرت و موقعیت آنهاست كه ضرورتا با اصول اخلاقی حاكم بر جهان یكی نیست.» (همان: ۱۵۲) با این مقدمات مشخص می‌شود نه صلح از رئالیسم سیاسی از جمله مقدسات است و نه جنگ. واقعیت جهان جنگ است اما برای جلوگیری از این پدیده نابهنجار باید با كسب موازی قدرت مانع از جنگ شد. به همین دلیل دستیابی هندوستان و پاكستان به سلاح اتمی مهم‌ترین تضمین صلح در شبه‌قاره هند است همچنان كه دستیابی آمریكا و شوروی مهم‌ترین عامل در تبدیل نشدن جنگ سرد به جنگ جهانی سوم شد. جهانی از صلح لذت می‌برد كه  هیچ‌كس به سلاح دسترسی نداشته باشد یا همه به سلاح دسترسی داشته باشند و چون صورت اول ممكن نیست صورت دوم تنها راه صلح است ولو آنكه آن را صلح مسلح بنامند. به همین دلیل است كه از پس جنگ اول‌ جهانی جنگ دوم شكل گرفت اما جنگ دوم به جنگ سوم نكشید اگر جامعه ملل متحد محصول ایده‌آلیسم سیاسی بود و در پی برقراری نظم عادلانه اخلاقی براساس الگوی «انسان خوب» بود سازمان ملل متحد فرزند رئالیسم سیاسی بود و با وجود اعتقاد به الگوی «انسان شرور» توانست از جنگ جلوگیری كند. طراحی جهان براساس نظریه موازنه قدرت (كه در نهادهایی مانند شورای امنیت به شكل حق وتو جلوه‌گر شده است) راز خلق صلح از دل جنگ است و این‌گونه است كه حرف امانوئل كانت راست می‌آید: «هر جنگی انسان‌ها را از جنگ بیزارتر و به صلح نزدیك‌تر می‌كند.» و به همین دلیل است كه ساموئل هانتینگتون به غرب توصیه می‌كند كه: «لازم است كه غرب قدرت اقتصادی و نظامی لازم برای دفاع از منافع خود در مقابل تمدن‌های دیگر را حفظ كند

با همین منطق است كه هنری كسینجر هم ضمن تایید نظریه واقع‌گرایی، دیپلماسی را تنها راه جلوگیری از جنگ می‌داند و سه عامل اصلی دیپلماسی را «اراده مذاكره، توان مهار میزان و شدت منازعه و جلوگیری از تبدیل آن به جنگ تمام‌عیار و توانایی دولت‌های طرفدار ثبات به اعمال جنگ محدود برای حفظ وضع موجود» می‌داند. مقاله و مقالات

نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون بازآفرینی واقع‌گرایی سیاسی در عصر جدید است. این نظریه بر بستری فلسفی (ذات جنگ‌طلب انسان) و گزارشی واقعی (از اوضاع جهان) شكل گرفته ومولفه آن به عنوان نماینده تمدن مسیحی ـ یهودی ـ غربی توصیه‌هایی را به جهان غرب كرده است توصیه‌هایی كه چندان وحشتناك نیستند. در واقع اگر بخواهیم میان دو نظریه «پایان تاریخ» (فرانسیس فوكویاما) و «جنگ تمدن‌ها» (ساموئل‌هانتینگتون) مقایسه‌ای انجام دهیم نظریه اول از آنجا كه كار تاریخ را پایان یافته و غلبه غرب را ناگزیر می‌خواند وحشتناك‌تر است در حالی كه براساس نظریه دوم نه تاریخ تمام شده و نه غرب بر جهان چیره شده است. به زبان سیاست اگر جورج بوش به عراق حمله می‌كند در واقع به توصیه فرانسیس فوكویاما عمل كرده و اگر ارتش آمریكا از عراق خارج شود به توصیه ساموئل هانتینگتون عمل شده است. نظریه فوكویاما در ظاهر مترقی به نظر می‌رسد اما در واقع به شدت توتالیتر است (همچنان كه نظریه ماركس چنین بود چون هر دو تاریخ‌گرایانه هستند) اما نظریه هانتینگتون به ظاهر ارتجاعی اما در واقع لیبرالی است. براساس توصیه فوكویاماست كه انتخابات آزاد در دولت‌های اقتدارگرایانه برگزار می‌شود و براساس توصیه هانتینگتون است كه اختلافات ملت‌های جهان در نوع نظام‌های قانونی و آزادیخواهانه در نظر گرفته می‌شود و فرمول واحد لیبرال دموكراسی از رونق می‌افتد.

با وجود همه این واقعیت‌ها اما ما ایرانیان نیز نیازمند بازآفرینی تئوری‌های تمدنی در موقعیت تمدنی خود هستیم. همان‌گونه كه آمد هانتینگتون «نظریه راهبردی» غربی برای غربی‌ها ارائه كرده است كه در آن واقعیت‌های جامعه‌های آسیایی و خاورمیانه نادیده گرفته شده است. واقعیت‌هایی مانند پیوند تمدن نیمه‌غربی اسلاو (روسیه) و تمدن كنفوسیوسی (چین) در حالی كه هانتینگتون پیش‌بینی می‌كرد ائتلاف اصلی میان تمدن اسلامی و تمدن كنفوسیوسی صورت گیرد نشان می‌دهد كه باید صورت‌بندی جدیدی از مناسبات تمدنی در جهان آینده ارائه كرد. در این صورت‌بندی جدید حتما باید میان دو تمدن غربی (انگلوساكسون و ژرمنی) اختلاف قائل شد. جمعیت تمدن اسلاو و تمدن كنفوسیوسی را پذیرفت و میان تمدن كاتینی در آمریكای جنوبی و اروپای جنوبی پیوندی جدید برقرار كرد كه در آن اسپانیا و پرتغال و ایتالیا از یكسو و برزیل و شیلی و آرژانتین و كوبا در دیگر سو قرار دارند. تمدن آفریقایی تا اطلاع ثانوی احتمالی بیش نیست و ژاپن جز ستون پنجم تمدن غربی در خاور دور نخواهد بود كه دیر یا زود به تمدن كنفوسیوسی می‌پیوندند. اما تمدن اسلامی سه محور مهم دارد كه آینده آن را رقم می‌زند؛ اول مصر كه رهبری جهان عرب را در دست دارد، دوم تركیه كه در جست‌وجوی جهان ترك در آسیای میانه برخواهد آمد و سوم ایران كه در دو جناح اصلی می‌تواند مهم‌ترین بازیگر خاورمیانه باشد: اول در غرب با ایجاد هلال شیعی و استقرار دموكراسی‌های شیعه در قلب جهان عرب آنان را تحت‌تاثیر قرار دهد.

 اقتدار شیعیان در عراق و لبنان و علویان در سوریه و احیای فاطمیان در مصر و لیبی این نقب زدن به دل جهان عرب است كه تنها با ایفای نقش پدرانه ایران و تنش‌زدایی در مناسبات با جهان غرب به دست می‌آید و این همان كاری است كه شاه‌عباس صفوی در برابر امپراتوری عثمانی انجام داد و با غرب متحد شد. یاری گرفتن از اقلیت‌های كرد خاورمیانه (كه اصولا خود را نژاد اصیل آریایی می‌دانند) به‌رغم اختلاف مذهبی ركن دیگری از این راهبرد است ضمن آنكه با توجه به پیوند شیعیان خاورمیانه و نفت آن (عمده چاه‌‌های نفت خاورمیانه در ایران و عراق و عربستان در مناطق شیعه‌نشین قرار دارد) از تغییر جغرافیایی سیاسی خاورمیانه كه دست‌ساز انگلیس و فرانسه پس از جنگ دوم جهانی است و پوسیده به نظر می‌رسد نباید هراسی به دل راه داد و اسیر مفاهیم ساختگی دولت‌های بدون ملت در خاورمیانه شد.

جناح دوم زمین بازی ایران در منطقه ایجاد اتحاد آریایی است. این اتحاد كه در آن دولت‌هایی چون افغانستان، تاجیكستان، پاكستان و هندوستان قرار دارد حول محور زبان فارسی شكل خواهد گرفت و با جمعیت قابل ملاحظه شبه‌قاره هند می‌توان به آن همچون دورنمای تمدنی ایران نگاه كرد. قدرت تكنولوژیك شبه‌قاره در كنار غنای فرهنگی ایران سبب می‌شود كه «شكرشكن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی كه به بنگاله می‌رود» توافق ایران و جهان غرب بر سر مبارزه با تروریسم و طالبانیسم در این منطقه (كه بیش از این در براندازی حكومت افراطی‌طالبان خود را نشان داد) راز مذاكره برای گشایش این جناح تاریخی و حوزه تمدنی است. همان‌گونه كه در عهد صفویان حكومت گوركانیان هند شریف‌ترین متحدان ایران در جهان آن روز بودند و مینیاتورهای تاریخی مشترك میان جهانگیر پادشاه هند و شاه‌عباس هنوز در موزه‌ها خودنمایی می‌كند. در همین دو حوزه حیاتی و تمدنی است كه حق دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای در تعامل با جهان غرب بدون ورود به تنگناهای دیپلماتیك و حقوقی میسر خواهد شد همان‌گونه كه پاكستان بمب اتمی اسلامی ساخت.

بدین‌ترتیب راهكارهایی چون سیاست خارجی دولت كنونی ایران در پیوند با شرق دور و روسیه از طریق عضویت در پیمان شانگهای نه تنها در جهت منافع مذهبی و ملی ایران نیست بلكه در جهت اثبات نظریه ساموئل هانتینگتون است كه از پیوند و ائتلاف دو تمدن كنفوسیوسی- اسلامی سخن گفته بود و اكنون شاهد مثال خود را یافته است.  (مقاله قبل از بحران  آبخازیا اوستیا و حمله روسیه به گرجستان نوشته شده است اما پس از مناقشه مذکور احمدی نژاد در کنفرانس سران کشورهای عضو پیمان شانگهخای شرکت نموده و  تلویحاً با محکوم کردن دخالتهای امریکا در منطقه از موقعیت روسیه دفاع نموده است) .

اما قوچانی چاره كار را در  احیای نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها و استقبال آن از نظریه‌ای ایده‌آلیستی به نظریه‌ای رئالیستی میداند . ((كندن از آرمان و پای نهادن بر زمین. سیدمحمد خاتمی از این نظر نه تنها به عنوان یك نظریه‌پرداز كه به عنوان یك استراتژیست باید گام‌های عملی برای طراحی یك راهبرد ملی ـ دینی برای احیای حوزه تمدن آریایی ـ شیعی را در دستور كار قرار دهد تا همان‌گونه كه خود در گفت‌وگو با مجله شهروندامروز گفته است پس از ۱۶ سال و تجربه اداره دو دولت از سوی اصلاح‌طلبان دیگر كسی از آنان نخواهد پذیرفت كه ذوقی سخن بگویند و استراتژی نداشته باشند. نظریه جنگ تمدن‌ها تنها نظریه نیست راهبرد دولت آمریكاست، استراتژی دولت‌های ایران چیست؟))

|+| نظرات ()

نوشته شده توسط arman در جمعه 15 شهریور 1387 و ساعت 08:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ آیا بانک مرکزی نظارتی بر بانکها دارد+ آیا ((ما)) میتواند بیمه ملت ایران باشد+ افزایش سرمایه بانکها+ ویژگی اعضای کمیته انضباطی تهران + آینده صنعت بانکداری و آینده بانک ها + استخدام و اخلاق حرفه ای + کمک به مردم پاکستان یا دور ریختن پول+ بانکداران موفق در آینده چگونه اند؟+ جایزه یا جهیزیه+ در بانکداری چه خبرها که نمی شنوی+ استاندارساز ی فرایند اعطای تسهیلات+ مقررات بیشتر برای بانک های بریتانیایی+ درحوزه سیاستهای پولی دولت چه كسی حرف اول + بخیلها به‌جای «كلیدر» دولت‌آبادی «دن آرام» شلوخوف را می‌خوانند. + چشم انداز 15 ساله

صفحات: